ستاره خاموش
اگر که تنهای تنها شوم باز غم در کنار من است
از محبت خارها گل می شود
محبت چون خورشید تابان است که تمام
عالم را فرا گرفته محبت ماه مهتاب پاش
است و چراغ فروزان در شبستان تاریک
شب,آب گوارایی است در لحظه تشنگی
و چشمه جوشانی است جاوید,ابری است
بارنده,شتابنده ای آسمان گسترده، ای
روزهای رفتنی از او برایم بگوئید,از
محبت,که یخ های کینه را آب می کند
و به دریای پر تلاطم جهان هستی
می سپارد.محبت نوری است که از
چشمه فروع انسان بر می خیزدتا در
قلب انسان ها نفوذ کند آری محبت
تاریخ ساز است و آدمی را چنان
می پرواند که به اوج هستی پر
کشیده وفریاد آزادی سر می دهد و
زنجیرها را می گسلد ای خارهای فرو
رونده در قلب انسان بتاب به قلب
من تا بدانی محبت چیست؟؟؟؟؟
|+| نوشته شده توسط مهسا در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 11:29 |


